|
اندیشه پارسی
|
||
|
مدیریت - صنعت - علم و فن آوری اطلاعات |

1. آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
2. قبل از جواب دادن فکر کن
3. هیچکس را تمسخر مکن
4. نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
5. خود برای خود، زن انتخاب کن
6. به ضرر و دشمنی کسی راضی مشو
7. تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما
8. کسی را فریب مده تا دردمند نشوی
9. از هرکس و هرچیز مطمئن مباش
10. فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
11. بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
12. سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی
13. با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
14. راستگو باش تا استقامت داشته باشی
15. متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
16. دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
17. معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی
18. دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی
19. مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی
20. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
21. روح خود را به خشم و کین آلوده مساز
22. هرگز ترشرو و بدخو مباش
23. در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند
24. اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده
25. دورو و سخن چین مباش و نزدیک دروغگو منشین
26. چالاک باش تا هوشیار باشی
27. سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی
28. اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
29. با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد
30. مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند

زماني که بشر به زندگي اجتماعي روي آورد، انديشه مديريت را نيز در زندگي خود وارد کرد؛ در حقيقت، پيدا شدن انديشه مديريت به روزگاري باز ميگردد كه مردمي كه گروهي كار ميكردند نخستين بار كوشيدند تا به هدفهاي گروهي دست يابند. بنابراين به جرات مي توان گفت که انديشه مديريت از بدو زندگي اجتماعي انسانها وجود داشته است؛ مثلا سومريها موجوديهاي انبارهاي خود را بر روي لوحهاي گلي يادداشت كرده و آنها را در معابدي نگاهداري ميكردند و شايد بتوان گفت كه اين لوحها از اولين آثار مدون عمل مديريت در تاريخ ميباشند. با اندكي توجهي ميتوان دريافت كه انديشه مديريت در زندگي همه انسانها وارد شده است و نقش مهمي را بازي ميكند. پس ضروري است كه با تعريف مديريت و سير تحول انديشه مديريت آشنا شويم. بنابراين در اين نوشتار سعي داريم تعريفي از مديريت ارائه نمائيم و سپس با سير تكامل انديشه مديريت و با برخي از نظريه هاي مديريت آشنا سازيم. تعريف مديريت عدهاي مديريت را به عنوان «هنر انجام دادن كارها به وسيله ديگران» تعريف كردهاند، عدهاي ديگر مديريت را فرآيند برنامهريزي، سازماندهي، هدايت و نظارت تعريف كردهاند. و در اين ميان تعاريف ديگري نيز از مديريت ارائه شده است كه ما به همين دو تعريف بسنده ميكنيم. مديريت دانش است يا هنر؟
همه ما روزهایی احساس خستگی میکنیم. ممکن است شب دیر خوابیده باشیم، بد خوابیده باشیم یا حتی ممکن است بی هیچ دلیلی خسته باشیم. اما وقتی کارهایی دارید که باید انجام دهید—چه در محلکار، چه کارهای خانه و چه کارهای شخصی خودتان—دیگر نمیتوانید به رختخواب بروید و استراحت کنید. میخواهید هوشیار باشید، بیشتری استفاده را از وقتتان بکنید و کاری کنید که حواستان پرت نشود و اشتباه هم نکنید.

اینجا به شما میگوییم که وقتی خسته هستید چطور کارهایتان را انجام دهید:
• ببینید دقیقاً چه کاری را باید انجام دهید
خوب است که همیشه هدف مشخصی در سر داشته باشید، مخصوصاً وقتی خسته هستید. بنشینید و فکر کنید که آن روز باید چه کارهایی را انجام دهید. اگر مشغول کار روی یک پروژه بزرگ هستید، امروز باید دقیقاً چه کاری انجام دهید؟ فصل بعدی؟ آن قسمت با آن اطلاعات آماری که باید چک کنید؟ اگر مشغول خانهتکانی عید هستید، هر کاری که به چشمتان خورد را انجام ندهید، برنامه داشته باشید.
اگر تمرکز درستی روی کارهایی که باید انجام دهید نداشته باشید، ممکن است درگیر انجام کارهای غیرضروری شوید. مطمئناً روزهایی بوده که وقتی به عقب نگاه کردید عجب کردید که آن همه ساعت را چطور وقتتان را تلف کردید. ازاینرو باید اطمینان حاصل کنید که وقتتان را روی کاری که ارزشش را داشته باشد صرف کنید.
• مراقب چیزهایی که حواستان را پرت میکند باشید.
این توصیه همیشه خوب است اما وقتی خسته هستید، باید توجهتان را دو برابر کنید. وارد ایمیلتان، فیسبوک، و از این قبیل سایتهای اینترنتی نشوید، و سعی هم نکنید که مدام بین کار به خودتان استراحت بدهید. وقتی خوب روی کارتان تمرکز نداشته باشید، احتمال اینکه حواستان پرت شود زیاد است و این فقط تمرکز کردن را سختتر میکند.
• به اندازه کافی آب بنوشید.
کم آب شدن بدن تمرکز شما را بر هم میزند. پس حتماً وقتی خسته هستید به اندازه کافی آب بنوشید. بااینکه کافئین میتواند به طور موقتی انرژی شما را بالا ببرد، سعی کنید کمتر از قهوه استفاده کنید.
بهتر است همیشه یک بطری آب روی میز کارتان داشته باشید که به راحتی در دسترستان باشد و یادآوری کند که باید آب بنوشید.
• تحرک داشته باشید.
اگر احساس خوابآلودگی دارید، بدترین کاری که میتوانید بکنید این است که یک جا ساکت و راحت بنشینید—مطمئناً خوابتان خواهد برد! درعوض سعی کنید کمی تحرک داشته باشید. بلند شوید و کمی بدنتان را بکشید، کمی پیادهروی کنید و دمای بدنتان را کمی بالا ببرید.
• دوش بگیرید.
دوش گرفتن واقعاً حس خستگی و خوابآلودگی شما را از بین میبرد. اگر برای بیرون آمدن از رختخواب مشکل دارید، مستقیم به حمام بروید: به محض اینکه زیر دوش آب قرار گرفتید، احساس سرزندگی بیشتری خواهید کرد.
اگر در خانه کار میکنید، دوش عصرگاهی میتواند راه خوبی برای از بین بردن خستگی باشد. اگر در اداره هستید، آبی به دست و رویتان بزنید تا کمی سرحالتر شوید.
• کارهای سادهتری انجام دهید.
اگر واقعاً احساس خستگی میکنید اما هنوز هم کارهایی هست که باید انجام دهید، سعی کنید کارهای راحتتری را انجام دهید: کارهایی مثل جواب دادن به ایمیلها، پر کردن مدارک، و از این قبیل. با این روش انرژیتان تقریباً دوباره برمیگردد.
شما چطور با خستگی کنار میآیید و به کارتان ادامه میدهید؟ راهکارهای خودتان را در قسمت نظرات بنویسید تا دیگران هم از تجربیات شما استفاده کنند.
بسته بندى چهره كالاست. در يك تقسيم بندى كلى، سه... سطح اصلى مى توان براى هر كالا در نظر گرفت. اول خود كالا كه خدمات مشكل گشا يا فوايد اساسى آن را هنگام خريد انتظار دارند. شالوده كالا پاسخ به اين پرسش است كه خريدار واقعاً چه چيز را مى خرد؟ در سطح بعدى طراحان كالا بر مبناى شالوده كالا، يك كالاى واقعى را به وجود مى آورند كه بسته بندى در اين سطح قرار مى گيرد. بسته بندى به همراه مواردى مثل طرح و نام تجارى و كيفيت به نحوى با هم تركيب مى شوند كه ارائه فايده اصلى كالا امكانپذير باشد. آخرين سطحى كه مورد توجه قرار مى گيرد مزاياى اضافى مثل خدمات پس از فروش، تضمين ها و نصب و شرايط تحويل است. بسته بندى سبب ساز اولين ارتباط مستقيم با مشترى است و تا حد زيادى وظيفه ارائه يك تصوير ذهنى مطلوب از كالا را به عهده دارد. از نظر روانى اولين برخورد و تصويرى كه ما از اشخاص داريم مهمترين تصوير و تعيين كننده ترين است حتى در يادآورى اشخاص بعد از ۲۰ سال به ذهن ما مى آيد، اين قاعده در مورد كالا هم صادق است.

تاریخچه ی بسته بندی!!!
آمارى ۸۰۰۰ ساله از بسته بندى در دست است كه به صورت ظروف ساخته شده از حصير و همچنين ظروف گلى و لعابى زمخت در بين النهرين و مصر كاربرد داشته است. در تعاريف جديد بسته بندى به معنى ساخت و تعبيه و تهيه ظرفى است كه سلامت كالاى مظروف يا محتواى خود را در فاصله زمانى بعد از توليد و در مراحل حمل و نقل و انباردارى و توزيع مصرف نهايى حذف كرده و از صدمات و خطرات احتمالى فيزيكى يا شيميايى جلوگيرى مى كند. به تعبيرى بسته بندى، چراغ قرمزى است در برابر توقف عابران جلوى ويترين خرده فروشى ها و به حق آن را به عنوان «فروشنده خاموش» مى شناسند. بسته بندى، چهره كالاست چون مشترى از طريق بسته بندى محصول را شناسايى مى كند. بسته بندى پيام توليدكننده را به خريدار مى رساند و بين آنها ارتباط برقرار واطلاع رسانى مى كند. بسته بندى به محصول شخصيت مى دهد و محافظت از كالا را دربرابر ضربه، رطوبت، شرايط اقليمى، بوها، گازها، ارتعاش،ميكرو ارگانيسم، فشار، متلاشى شدن و حشرات به عهده دارد. تعدادى از تئوريسين هاى بازاريابى از بسته بندى به عنوان پنجمين متغير قابل كنترل بازار (در كنار محصول و قيمت و مكان و ترفيع) ياد مى كنند. امروزه بسته بندى به عنوان يك صنعت دردنيا معرفى و مطرح مى شودو براى آن انواع مختلفى برمى شمرند: در بعضى موارد بسته بندى پس از مصرف شدن محتواى اصلى كاربرد مجدد پيدا مى كند يا اينكه پس از مصرف، دور ريخته مى شود. در تقسيم بندى هاى ديگر بسته بندى را از نظر مواد اوليه (چوبى، مقوايى، كيسه اى، پلاستيكى) از نظر محتوايى (ميوه جات، لوازم خانگى) از نظر تكنولوژى توليد (بسته بندى وكيوم روكش پلى اتيلن...) و از نظر مراحل توليد (بسته بندى براى مصرف كننده مثل شامپو و لوازم بهداشتى و ... بسته بندى براى حمل ونقل به منظور حفاظت و ايمنى ... بسته بندى بزرگ صنعتى مثل استفاده از پالت) تقسيم بندى مى كنند.
سیستمعاملهای موبایل چه تفاوتی با هم دارند
کدام سیستمعاملها چه قابلیتهایی دارند؟ این پرسش اصلی همه خریداران موبایل است.

مریم عسگری
پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛
اما خود نیز علت را نمی دانست.
روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.
به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’
آشپز جواب داد: ‘قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.
ما خانه ای حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم.
بدین سبب من راضی و خوشحال هستم…’
پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد.
نخست وزیر به پادشاه گفت : ‘قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست!!!
اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.’
پادشاه با تعجب پرسید: ‘گروه 99 چیست؟؟؟’
نخست وزیر جواب داد: ‘اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست،
باید این کار را انجام دهید: یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید.
به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست!!!’
پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند..
آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد.
با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت.
آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟؟؟
آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً 99 سکه بود!!!
او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست!!!
فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛
اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!!!
آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد
و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.
تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد
که چرا وی را بیدار نکرده اند!!! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند؛
او فقط تا حد توان کار می کرد!!!
پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.
نخست وزیر جواب داد: ‘قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه 99 درآمد!!!
اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما راضی نیستند
مترجم: رویا مرسلی
سازمانها اغلب خواسته یا ناخواسته کارمندان خود را در دستههای مختلفی میگنجانند و با توجه به فاکتورهای معینی رابطه خود با کارمندان را تنظیم می کنند.
دو عامل مهم که بر دستهبندی مشاغل سازمان تاثیرگذار است، عبارتند از: میزان کارآیی فرد و میزان توجه او به ارزشها و نیازهای انسانی در سازمان. افرادی که بر حسب این دو فاکتور در بالاترین سطح قرار دارند ستارههای سازمان هستند، اما اکثریت افراد سازمان، معمولا در میانه هر دو طیف جا میگیرند. این گروه از کارمندان را افراد وفادار و ثابتقدم سازمان مینامیم.
ممکن است شما هم در برههای از زندگی حرفهای خود در دسته کارمندان وفادار قرار گرفته باشید. اگر اینطور باشد، احتمالا از خود پرسیدهاید ارزش شما در سازمان چقدر است. علت این مساله آن است که بهرغم اینکه تعداد افراد ثابت قدم و وفادار در سازمان زیاد است، اما این افراد خوب، معمولا بسیار ناشناخته هستند. در رابطه با این افراد وفادار، تعداد کمی از مدیران به ایجاد انگیزه، درگیر کردن آنها در مسائل مهم و استخراج توان مدیریتی این افراد در سازمان اهمیت میدهند. به گفته یکی از مدیران شرکت فورچون «من فکر میکردم که این موضوع نمیتواند حقیقت داشته باشد که بسیاری از کارکنان بدون اینکه تقصیری داشته باشند، به طور سیستماتیک نادیده گرفته میشوند (فکر میکردم دلیل این امر آن است که آنها از لحاظ سیاست سازمانی به اندازه کافی زیرک و باهوش نیستند یا اینکه به خودشان اهمیت نمیدهند) اما هر چه بیشتر در شرکت خود جستوجو کردم، بیشتر دریافتم که من تقریبا تمام وقت خود را به این موضوع اختصاص میدهم که نگران کارمندان کلیدی شرکت باشم و تصور کنم که وضعیت افراد دیگر سازمان کاملا مناسب است».
پس دقیقا طبیعت یک کارمند ثابت قدم چیست؟ شاید ویژگی توصیفی این افراد عدم توجه آنها به خودشان است (حتی وقتی که لازم است به خود توجه کنند). آنها همانند چرخی هستند که هرگز صدا نمیدهند و بنابراین هرگز نیاز به روغن کاری ندارند. راحتترین راه شناسایی افراد ثابت قدم این است که ببینیم چه کسانی کمترین وقت را از مدیر عامل برای ارائه تقاضایشان به خود اختصاص میدهند. افرادی که اصطلاحا ستارههای شرکت هستند، با این ویژگی کاملا بیگانهاند. این افراد آنهایی هستند که صدایشان آنقدر بلند است که هرگاه اراده کنند میتوانند توجه لازم را به خود جلب نمایند.
دومین ویژگی افراد ثابت قدم، وفاداری عمیق آنها به سازمان است. آنها افراد مسوولی هستند و عمیقا به ارزشهای سازمان پایبند میباشند و کاملا از هر نوع ریسک اجتناب میکنند. آنچه میتواند به طور طبیعی در افراد ثابت قدم انگیزه ایجاد کند، خدماتی است که آنها میتوانند در جهت مصلحت سازمان ارائه نمایند و هرگز خود را در صف مقدم سازمان قرار نمیدهند. آنها فکر میکنند وقتی شرکت مانند ماشینی که خوی روغنکاری شده است کار میکند، این به آن معنی است که آنها کار خود را خوب انجام دادهاند.اگر شما مدیر یا رهبر مجموعهای از افراد ثابت قدم هستید، شاید اکنون زمان مناسبی باشد که درک خود را نسبت به این گونه همکاران مورد ارزیابی مجدد قرار دهید. اغلب مدیران، درک نامناسبی نسبت به کارمندان ثابت قدم دارند که شامل موارد زیر است:
باورغلط شماره 1: ستارههای شرکت، باهوشتر از افراد ثابت قدم هستند.
افراد ثابت قدم، الزاما کم هوشتر از ستارههای سازمان نیستند. موفقیت، حاصل در هم آمیختن هوش، انگیزه و شخصیت است. نتیجه تحقیقات، صحت این موضوع را تایید میکند. دهها تحقیق روانشناسی نشان داده است که تفاوت میان ستارههای شرکت و افراد
ثابت قدم بیش از آنکه در هوش آنها نهفته باشد، در سرشت و ویژگیهای آنها است.
باور غلط شماره 2: همه یکسان هستند.
همه کارمندان خواهان این مساله نیستند که هر چه دارند را وقف سازمان کنند و زمان و انرژی کمی را برای افراد و وابستگان خود در خارج از سازمان اختصاص دهند. افراد وفادار، به تعادل در زندگی کاری خود اهمیت زیادی میدهند و برای زمانی که به خانواده و دوستان خود اختصاص میدهند ارزش زیادی قائل هستند. در واقع، بسیاری از افراد وفادار در سازمان را میتوان در زمره همان ستارههایی به حساب آورد که به دلایل شخصی و به صورت کاملا آگاهانه تصمیم گرفتهاند از پیشروی سریع در سازمان خودداری کرده و در سایه باقی بمانند.
باور غلط شماره 3: هدف همه افراد از کارکردن یکسان است.
مدیران اغلب فکر میکنند که همه کارمندانشان خواهان قدرت، موقعیت و پول هستند. اما اینگونه نیست. بسیاری از کارمندان وفادار، خواهان تاثیرگذاری بر دیگران در حوزه کاری خود میباشند. بعضیها نیز خواهان استقلال، فرصتی برای ابراز خلاقیت یا شانس توسعه مهارتهای خاص هستند.
باورغلط شماره 4: همه به دنبال ارتقاي شغلی هستند.
همه کارمندان، خواهان طی کردن نردبان ترقی و رسیدن به راس هرم سازمان نیستند. واقعیت این است که بسیاری از افراد وفادار، بیش از آنکه به فکر ارتقا باشند به مطرح نمودن و ثبات خود در سازمان میاندیشند. البته افراد وفادار هم به دنبال پیشرفت هستند؛ اما نه به هر قیمتی.
باور غلط شماره 5: همه میخواهند مدیر شوند.
برنامه ریزی عملیاتی برخی شرکتها بر این مبنا استوار است که اگر به کارمندان مسوولیتهای اسمی مدیریتی اعطا شود، آنها احساس خاص بودن و مسوول بودن نسبت به شرکت خواهند داشت. به همین خاطر گاهي، از افراد وفادار سازمان خواسته میشود که برای قابلیتهای فنی خود، چارچوبهای مدیریتی ایجاد کنند. در این فرآیند، ما اغلب متخصصین بسیار فوقالعاده را به مدیران متوسط تبدیل میکنیم.
افراد وفادار، در سازمانی که فعالیت میکنند، با خود عمق و ثبات به همراه دارند و هر چند به آرامی، اما مطمئنا باعث افزایش کارآیی شرکت و رشد سازمان میشوند. این افراد، هر چند سر و صدای کمی دارند، اما همچنان الگوی افراد کارآمدی هستند که از خودشان بیش از حد انتظار دارند و مدل افراد ناکارآمدی محسوب میشوند که ترس عمیقی از شکست دارند. هر چند از آنها انتظار نمیرود که بیشترین بهرهوری را برای سازمان به همراه آورند یا بزرگترین مشتریان را جذب نمایند، اما در عین حال، کمتر احتمال دارد که این افراد عامل برآشفتگی یا شکست سازمان گردند. آنها از روی درک خود میدانند که حتی وقتی قدم نامطمئنی بر میدارند، چگونه میتوانند باز هم موقعیت خود را تثبیت نمایند. چنین تواناییهایی در این افراد، میتواند ارزش روز افزونی برای سازمان به همراه داشته باشد. در شرایط بحران، وجود افراد وفادار میتواند تنها حسن یک سازمان به حساب آید.
منبع: HBR
مهرداد فضیلت
نوع استراتژی: فردی، بازار یابی
در بسیاری از استراتژیهای گذشته در مورد لطف کردن در حق دیگران و استفاده از اصل عمل متقابل (Reciprocation) مطالبی بیان شد. این لطف ميتواند از سوی یک دوست، یک همکار، یا یک سازمان به مخاطب خود باشد.
ولی سوالی که اینجا مطرح میشود این است که لطف کردن در حق کسی در طول زمان چه شکلی به خود میگیرد؟ ارزش لطفی که ما در حق کسی انجام داده ایم در طول زمان ثابت است؟ ارزش این لطف به مرور زمان کم میشود یا زیاد؟ نظر فرد گیرنده و دهنده یکی است؟
در حقیقت پاسخ این است که ارزش لطفی که در حق کسی انجام میدهیم در طول زمان ثابت نیست، ولی اینکه این ارزش کم میشود یا زیاد، بسته به نظر مخاطب است؛ به اين بستگي دارد كه فرد، گیرنده لطف باشد یا دهنده لطف. جامعه شناس آمریکایی به نام فلین، برای دریافتن به پاسخ به این سوال آزمایشی ترتیب داد. وی از پرسنل یک شرکت هواپیمایی که به صورت عادی جای شیفتهای یکدیگر سر کار میرفتند پرسشهايی در مورد احساس لطفی که در این مورد دارند پرسید. از نیمیاز آنها خواست زمانی را به یاد آورند که این لطف را در حق کسی انجام دادهاند (یعنی به جای یکی از همکاران به سر کار رفتهاند) و به میزان دوری یا نزدیکی آن در زمان و ارزش آن عددی اختصاص دهند و از نیمیدیگر از کارمندان خواست زمانی را به یاد آورند که کسی این لطف را در حق آنها انجام داده و دوری یا نزدیکی آن در زمان و میزان آن لطف را عددگذاری کنند.
طبق تحقیقات فلین ارزش لطف انجام شده از نظر گیرنده لطف در طول زمان کم میشود و این ارزش از نظر دهنده لطف به مرور زمان زیاد میشود. فرد گیرنده در ابتدایی که مورد لطف خاصی قرار گرفته ارزش بسیار بیشتری برای آن قائل است، ولی به مرور زمان ارزش این کار در نظر وی رو به افول میگذارد و برعکس فرد دهنده لطف در ابتدا ارزش زیادی برای کاری که انجام داده قائل نیست ولی به مرور زمان این ارزش را بیشتر از قبل میبیند.
ولی علت چیست؟ شاید مهمترین علت، ریشه در ویژگیهای روانشناسی انسان دارد. انسانها در ناخود آگاه خود اقدام به تعدیل (Justification) حوادث و رخدادهای اطراف خود میکنند. ماهیت و فرآیندهای این پدیده بسیار پیچیده است و از حوصله این مطلب خارج است ولی نتیجه آن قابل بحث است. به طور خلاصه اغلب انسانها تمایل دارند تا خود را همواره در بهترین وضع موجود تصور کنند، بنابراين فردی که لطفی در حقش شده به مرور زمان موقعیتی که در آن گیر کرده بود را تعدیل کرده و خود را در موقعیت بهتری تصور میکند لذا به مرور زمان به خصوص هنگامیکه از وضع سابق فاصله گرفته باشد، ارزش لطف انجام شده در حق خود را کم و کمتر میکند. ولی برعکس کسی که لطفی در حق دیگری انجام داده با تعدیل موقعیت خود به عنوان ناجی فرد مقابل، ارزش این لطف را در طول زمان افزایش میدهد.
نکته اینجاست که این پدیده ممکن است مشکلاتی را برای ما به عنوان يك صاحب منصب در شرکت، سازمان یا واحد خدمات به مشتریان، بازاریابی و... ایجاد کند. اگر ما در مقام گیرنده آن لطف باشیم، قصور در درک نظر طرف مقابل به عنوان دهنده این لطف ممکن است موجب تیرگی روابط یا حتی عدم تمایل طرف مقابل به انجام مجدد آن لطف در موقعیتهای مشابه شود. از سوی دیگر در مقام دهنده این لطف، به خصوص هنگامیکه از سوی سازمان یا شرکت در حق مشتری انجام گرفته باشد، ممکن است موجب ایجاد این نظریه شود که اصل عمل متقابل (Reciprocation) چندان کارآ نبوده و تنها موجب اتلاف منابع سازمان میشود.
راه حل این مشکل بسیار پیچیده است و نمیتوان راه حل دقیقی برای آن تجویز کرد، ولی شاید دو راه حل بتوان برای آن ارائه داد، یکی اینکه هنگامیکه میخواهیم این لطف را در حق کسی انجام دهیم به وی یادآوری کنیم که ممکن است در آینده انتظار جبران آن را از او داشته باشیم. البته بیان این مطلب باید کاملا به صورت غیرمستقیم انجام شود. به عنوان مثال با جملهای مانند: «من این کار را انجام میدهم چون میدانم که اگر در موقعیت مشابهی قرار گیرم تو نیز همین کار را برای من انجام میدهی».
راهحل دوم اینکه لطف انجام شده را به وی یادآوری کنیم. البته این کار نیز باید کاملا به صورت ضمنی انجام شود تا مخاطب احساس نکند که از موقعیت قبلی وی سوء استفاده شده. مثلا با جملهای شبیه به این «امیدوارم گزارشی که ارائه دادم مورد استفاده بوده و مشکل شما را حل کرده باشد.» با بیان این جمله ساده به مخاطب خود در مورد لطف انجام شده یادآوری میکنید.
در پایان باید متذکر شوم که این مطلب نه برای سوء استفاده از موقعیت افراد در گرفتاریها، بلکه برای این عنوان شد که بدانیم انجام لطف در حق کسی در طول زمان در دید گیرنده لطف و دهنده آن کاملا متفاوت عمل کرده و این تضاد نظر بین این دو نشان از قدرناشناسی یکی و منت گذاشتن دیگری نیست.

این مساله را می توان با بازگشت به زمان های نه چندان دور که آپارتمان سازی و آپارتمان نشینی رایج نبود و مفهومی نداشت جستجو کرد زمانی که در اکثر شهرها خانه های مسکونی دارای وسعت بسیار و حیاط و درخت و اتاق های متعدد بود. همراه با غروب آفتاب سکوت ملایمی در خانه ها حاکم می شد وصدای اذان موذن از گلدسته های مساجد دور و نزدیک در کنار این سکوت، روح را نوازش می داد. که این مساله یک نقطه قوت به حساب می آمد ( البته برای عده ای ) بعد هم شب بود و صدای جیرجیرک ها و سکوت و دیگر هیچ که این مساله یک نقطه ضعف ( البته برای عده ای) .اکنون بعد از گذشت چندین سال چهره اغلب شهرها کاملا دگرگون شده است . آپارتمان ها و برج های مسکونی در جای جای شهرها به خصوص شهرهای بزرگ و به ویژه تهران روییده اند و به جای خانه های باصفا، جنگل آهن و فولاد در لباس مجتمع های ساختمانی سراسر شهرهای بزرگ را پوشانده است. به هر حال زندگی شهری قواعد خاص خودش را دارد. بعضا می بینیم در اندک جایی ده ها واحد آپارتمانی 30 و 40 متری ساخته اند آن هم در طبقات متعدد. به راستی زندگی در چنین محیط هایی سخت است. سخت تر آن که بایستی حقوق ده ها و بلکه صدها نفر از همسایگان خود را رعایت کنی که متاسفانه آن گونه که آپارتمان ها رشد کرده اند فرهنگ آپارتمان نشینی هنوز برای خیلی از ساکنان آپارتمان ها معنی نشده است.
ساکنان آپارتمان ها اعم از مالک و مستاجر مکلفند برای ایجاد یک زندگی بهتر به حقوق سایر همسایگان احترام بگذارند. این یک تکلیف قانونی برای تمامی شهروندان است که با اصول و موازین اخلاقی کاملا مطابقت دارد
امروزه تا پاسی از شب در خیلی از آپارتمان ها انواع و اقسام صداهای ناهنجار و گوشخراش موزیک و تلویزیون و صدای فریاد گونه مکالمات شبانه همسایگان آفتی است آشنا که مانند خوره آرام آرام روح ساکنان آپارتمان ها را می خورد و تا می خواهی به همسایه اعتراض کنی که پدرجان اندکی آرام تر. اندکی آهسته تر. بانگ فریاد برمیآید که "چاردیواری اختیاری" است.راستی آیا حق داریم با سروصداهای ناهنجار اعصاب همسایگان را به هم بریزیم و بگوییم که چاردیواری و اختیاری؟ ساکنان آپارتمان ها اعم از مالک و مستاجر مکلفند برای ایجاد یک زندگی بهتر به حقوق سایر همسایگان احترام بگذارند. این یک تکلیف قانونی برای تمامی شهروندان است که با اصول و موازین اخلاقی کاملا مطابقت دارد.
برخي از قوانين و آئين نامه تملك آپارتمانها را در ادامه مطالب ببينيد ........
شايد تحولات اخير دنياي عرب چندان به مذاق بعضي مديران عامل باسابقه خوش نيامده باشد. حتي اگر آنها كوچكترين نقطه اشتراكي با حسني مبارك يا معمر قذافي نداشته باشند يا حتي اگر جزو شايستهترين و خيرانديشترين افراد هم باشند ممكن است با مشاهده اينكه چگونه پايههاي قدرت به آساني به لرزه درميآيند، هراسان شوند.
ممكن است از مشاهده تمايل مفرط انسان به قدرت و متوسل شدن حاكمان به انكار واقعيت، فريب، خشونت و ساير رفتارهاي عجيب در زماني كه مخالفتها علني ميشوند، حيرت كنند.
نمونههايي مانند اين نشان ميدهند هنگام خواري، عمل كردن به اين نصيحت بديهي تا چه حد دشوار است: اگر شكست اجتنابناپذير است، تنها راهبرد درست، حفظ آبرو است. نحوه عمل در ماهها و هفتههاي پاياني قدرت، تاثير زيادي بر ذهنيتي دارد كه از خود بر جاي ميگذاريد.
در واقع طبق پژوهشهاي دانيل كانمن، برنده جايزه نوبل نشان ميدهند كه عملكرد اين دوره، اثر تعيينكنندهاي دارد. وي با انجام مجموعهاي از آزمايشها دريافت كه خاطرات افراد از اتفاقها در حساسترين لحظات (چه خوب، چه بد) و سرانجام آنها شكل ميگيرد. اين قانون «نقطه اوج و پايان» حاوي پيامي براي تمام مديراني است كه يا بركنار شده يا با ميل خود از قدرت كناره گرفتهاند. از آنجايي كه در روزهاي پاياني فرصتي براي جبران گذشتهها نداريد، اگر ميخواهيد از شما به نيكي ياد كنند، بايد خداحافظي به ياد ماندني داشته باشيد.
آيا بهعنوان خودشيفتهاي خودپسند در يادها خواهيد ماند يا خادمي فداكار؟ اگر روزهاي پاياني را به لاف زدن درباره دستاوردها، رانتخواري و سوءاستفاده از قدرت بگذرانيد، بدون شك مديران، همكاران، كارفرماها، مراجعهكنندگان و مشتريها، شما را با صفت نخست به ياد ميآورند. ولي اگر از تمام كساني كه شما را ياري دادهاند قدرداني كنيد، از مشتريان بخواهيد به سازمان وفادار بمانند و حتي دست دوستي به سمت رقيبان قديمي دراز كنيد، با صفت دوم از شما ياد خواهند كرد.
فراموش نكنيد همه نگاهها به سمت شماست تا ببينند چگونه با جانشينتان رفتار ميكنيد. صداقت شما در معرض قضاوت است. زبان بدن، فاصله ايستادن، خالصانه بودن لبخند و واكنشهايي كه در برابر سخنان جانشينتان نشان ميدهيد (مانند علاقهمندي، بيحوصلگي يا تكبر) از ديد هيچكس پنهان نميماند. در مواردي خاص مانند بركناري از مقام مدير ارشد، همه نگاهها به اين موضوع معطوف ميشود كه آيا رفتار او با جانشينش تغيير كرده يا هنوز مانند يك زيردست با وي رفتار ميكند؛ براي مثال حرفش را قطع ميكند، رشته كلام را به دست ميگيرد يا اصرار دارد همچنان تصميم نهايي را خودش بگيرد.
ديويد كلي، يكي از مديران عامل سابق شركت آيديو، من را بسيار تحت تاثير قرار داد. كمي بعد از آنكه از مقامش كناره گرفت و تيم براون مديرعامل شد، در يكي از همايشهاي برونسازماني آيديو شركت كردم. تغيير رفتار ديويد بسيار به چشم ميآمد؛ وي تمام آن سه روز را در انتهاي اتاق ايستاده بود، با دقت گوش ميكرد و به ندرت نظر ميداد. اين رفتار با آنچه بيشتر از وي ديده بودم كاملا متفاوت بود. وي ميگفت: «الان نوبت تيم است و من نبايد مزاحمش شوم.»
هنوز اين ماجرا را به ياد دارم و دربارهاش حرف ميزنم، ساير كاركنان آيديو هم اين رفتار خوشايند ديويد را به ياد دارند. گمان ميكنم اين ماجرا نمونهاي عالي براي قانون «نقطه اوج و پايان» است؛ زيرا همه ما ذهنيتي مثبت از ديويد داريم. خداحافظي آرام وي از قدرت، نقشش را به عنوان بنيانگذار و مدير ارشد سابق آيديو پررنگتر كرد.
نويسنده: روبرت سوتان
|
|